کتاب بزرگسال فارسی
عصرهای کریسکان: خاطرات امیر سعیدزاده
در دوران اسارتم به دست کومله، با شخصیتی گنگ و مرموزی هم اتاق بودم که تا سی سال بعد نتوانستم زوایای پنهان شخصیت گمنامش را کشف کنم. در آن زمان، با شناختی که از رفتار و کردار او کسب کرده بودم، کمکش کردم تا از زندان کومله فرارکند. کمک به فرار اسیری که اگر لو می رفتم، حکم مرگم را با دست خود امضا کرده بودم. عصرهای کریسکان، کوزه آبی است از چشمه ساران کردستان، که ظرف سه سال تفکر و تأمل و پیگیری، چهل ساعت گفتگو و مصحبه با آقای امیر سعیدزاده - سعید سردشتی - و همسر گرامی ایشان، سرکار خانم سعدا حمزه ای، و روزها و ساعت ها مصاحبه تکمیلی و پراکنده با رزمندگان و خانواده های معظم شهدای نام برده شده در کتاب، انجام سفرهای تحقیقاتی و میدانی در منطقه سردشت، به رشته تحریر درآمده است.
«ناامیدانه به طناب آویزان می شوم و به سوی رودخانه سر می خورم. طناب کوتاه است و از فاصله ده پانزده متری دیواره بلند رودخانه می غلتم و داخل آب سقوط می کنم. فقط مواظبم تعادلم حفظ شود و سرم به سنگ نخورد. در حین سقوط و غلتیدنم، سگ های محوطه پارس می کنند و به طرفم هجوم می آورند...»
عنوان: عصرهای کریسکان: خاطرت امیر سعیدزاده




